loading...

بشنو از نی . . .

موش و سموره موشی با سموره یی در خانهء مرد فقیری منزل کردند. اتفاقاً یکی از دوستان آن مرد بیمار شد و طبیب نیز از بهر او کنجد مقش فرمود. او نیز پاره کنجد به آن مرد بی چیز بداد که پوست از آن بردارد و آن

حکایت کرده اند که ............

موش و سموره

موشی با سموره یی در خانهء مرد فقیری منزل کردند. اتفاقاً یکی از دوستان آن مرد بیمار شد و طبیب نیز از بهر او کنجد مقش فرمود. او نیز پاره کنجد به آن مرد بی چیز بداد که پوست از آن بردارد و آن مرد کنجد را به زن خویش بداد که مقشرش کند. پس از آن که زن پوست از کنجد برداشت سموره کنجد را بدید و به سوی آن بیامد و از آن کنجد در آن روز به منزل خود همی برد تا آن که بیشتر آن کنجد را ببرد.

 

باقی  در ادامه ی مطلب.............

چون زن بیامد و نقصان در کنجد مشاهده کرد به نگهبانی بنشست تا سبب نقصان بداند. پس سموره به بردن کنجد بیامد زن را دید که بدانجا نشسته دانست که از بهر پاس کنجد نشسته است با خود گفت: اینکار عاقبت بد دارد ناچار من باید کاری کنم که کردار های بد مرا بپوشاند. پس کنجد را که در منزل داشت بیرونش همی آورد، چون زن او را بدینسان بدید با خود گفت که سبب نقصان کنجد این سموره نخواهد بود از آن که کنجد را دیگری برده و او همی آورد و آفت کنجد از این نیست. این با ما نیکوئی می کند پاداش این جز نیکوئی نتوان داد ولی من باید پاس دارم تا برنده کنجد را بشناسم. سموره دانست که به خاطر زن چه گذشت. پس نزد موش برفت و به او گفت: هرکس که مراعات همسایه نکند در دوستی ثابت قدم نیست. موش گفت: آری چنین است و این سخن را سبب چه بود؟ سموره گفت: خداوند خانه کنجد آورده است، خود با عیالش از آن کنجد خورده سیر گشته اند و باقی آن را گذاشته اند همه جانوران از آن برگرفته اند اگر تو از آن قسمتی ببری از دیگران سزاوار تر خواهی بود.

موش از این سخن به طرب آمد و برقصید و با دم خود بازی کرد و به طمع کنجد فریفته شده در حال برخاسته از خانه به در آمد. کنجد های پوست کنده را دید که از غایت سفیدی مانند آفتاب پرتو انداخته اند و زن نیز به نگهبانی او نشسته. پس موش در عاقبت کار فکر نکرد و خود داری نتوانست. به میان کنجد داخل شد و خواست که از او بخورد آن زن با چوبی که در دست داشت به او بزد و سرش را بشکست و سبب هلاکت او طمع و غفلت از عاقبت کار ها شد.

 

هزار و یکشب

 

بشنو از نی بازدید : 810 پنجشنبه 21 آذر 1392 زمان : 19:6 نظرات (0)
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
درباره ما
Profile Pic
گرچه افکارت صدای شیشه است
بهر فرهاد زمان این تیشه است
حرکت حافظ صفت در پای توست
آذرخش تند در رویای توست
کاش این رویای تو احیا شود
تا صدای ما از آن بالا شود
شاید این بهترین سر آغاز کار مان باشد که شفیق اوبه تبار را با شعری که بمناسبت نشرنخستین شماره از فصلنامه الکترونیکی ادبی هنری و فرهنگی ( بشنو از نی ) با خود داشته باشیم،باید یادآور شوم که نام این نشریه از بین بیش از یک صد نامی انتخاب شده است که از طریق فضای مجازی فیس بوک برای مان مواصلت ورزید و شفیق اوبه تبار چندین نام را از طریق پیامک برای مان ارسال داشت نام انتخابی بشنو از نی و شعر بالا را هم به مناسبت چاپ نخستین شماره برای من فرستاد،و اما آغاز کار : من به عنوان شاگرد ادبیات همیشه جای خالی یک نشریه ادبی را پیرامون خودم احساس میکردم و این احساس خلاء وادارم نمود به نشر یک چنین نشریه ای . جادارد از همه کسانی که با من ابراز همکاری نموده اند خالصانه سپاسگزاری کنم.
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • صفحات جداگانه
    دانلود آهنگ

    در این قسمت لینک مستقیم  دانلود آهنگ های زیبا را برای شما در نظر گرفته ایم.

    برای دانلود آهنگ های بیشتر ابتدا عضو شوید.


    برای دیدن آهنگی از خسرو فدا کلیک کنید 

    برای دانلود این آهنگ کلیک کنید 

    برای دیدن دکلمه خیلی زیبای شعری از مژگان ساغر کلیک کنید 

    دانلود دکلمه شعر جنون با صدای مژگان ساغر کلیک کنید 

    دانلود دکلمه شعر از مژگان ساغر با کیفیت خیلی عالی کلیک کنید 

    دانلود کلپ جالب از احسان خواجه امیری کلیک کنید 


    آمار سایت
  • کل مطالب : 1227
  • کل نظرات : 118
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 1
  • آی پی امروز : 4
  • آی پی دیروز : 12
  • بازدید امروز : 65
  • باردید دیروز : 26
  • گوگل امروز : 2
  • گوگل دیروز : 5
  • بازدید هفته : 167
  • بازدید ماه : 1,306
  • بازدید سال : 11,452
  • بازدید کلی : 268,480
  • کدهای اختصاصی
    ------------------------------------------------------------------------------