loading...

بشنو از نی . . .

اسرار التوحید فی مقامات شیخ ابوسعید محمد منور   پس، شیخ ما پیوسته از خلق می گریختی و در آن مواضع تنها به عبادت و مجاهدت و ریاضت مشغول می بودی، و پدر شیخ ما پیوسته او را می جستی تا بعد از یک م

ادبیات کهن

اسرار التوحید فی مقامات شیخ ابوسعید

محمد منور

 

پس، شیخ ما پیوسته از خلق می گریختی و در آن مواضع تنها به عبادت و مجاهدت و ریاضت مشغول می بودی، و پدر شیخ ما پیوسته او را می جستی تا بعد از یک ماه یا بیشتر او را بازیافتی، و به لطف، او را به میهنه غمحل تولدشیخف بازآوردی و در میهنه پیوسته مراقبت او می کردی و چشم بر وی می داشتی تا ناگاه بنگریزد.

 

باقی در ادامه ی مطلب................

پس، شیخ ما پیوسته از خلق می گریختی و در آن مواضع تنها به عبادت و مجاهدت و ریاضت مشغول می بودی، و پدر شیخ ما پیوسته او را می جستی تا بعد از یک ماه یا بیشتر او را بازیافتی، و به لطف، او را به میهنه غمحل تولدشیخف بازآوردی و در میهنه پیوسته مراقبت او می کردی و چشم بر وی می داشتی تا ناگاه بنگریزد.

و پدر شیخ ما حکایت کرد که: هر شب، چون از نماز فارغ شدیمی و به سرای آمدیمی، من در سرای، زنجیر کردمی و گوش می داشتمی تا بوسعید بخسبد. چون او سر باز نهادی، گمان بردمی که او در خواب شد؛ من بخفتمی. شبی، در نیمه شب، از خواب درآمدم. نگاه کردم؛ بوسعید را غدرفجامه خواب ندیدم. برخاستم و در سرای طلب کردم؛ نیافتم. به در سرای شدم. زنجیر نبود. باز آمدم و بخفتم و گوش می داشتم. به وقت بانگ نماز، از در سرای آهسته درآمد و در سرای زنجیر کرد و به جامه خواب شد و بخفت. همچنین، شبی چند گوش داشتم؛ هر شب همچنین می کرد و من آن حدیث بر وی پدید نکردم و خویشتن را از آن غافل می نمودم؛ اما هر شب او را گوش می داشتم. چون هر شب همچنان بیرون می شد، مرا- چنان که شفقت پدران باشد- دل به اندیشه های مختلف سفر می کرد... . با خود می گفتم که او جوان است. نباید که غمبادا کهف به حکم "الشباب شعبه من الجنون"غجوانی، شعبه ای از دیوانگی استف از شیاطین انس و جن، یکی راه او بزند.

خاطر من بر آن قرار گرفت که یک شب او را گوش دارم غگوشم به آمد و شد او باشدف تا کجا می رود و در چه کار است. یک شب، چون برخاست و بیرون شد، من برخاستم و بر اثر او غبه دنبال اوف بیرون شدم؛ و چندان که او می رفت، من از دور براثر او می رفتم و چشم بر وی می داشتم غچشمم به او بودف چنان که او را از من خبر نبود. بوسعید می رفت تا به رباطغکاروانسرا، سراف کهن رسید و در رباط شد و در از پس ببست. من بر بام رباط شدم و او در مسجد خانه ای شد که در آن رباط بود و در فراز کرد و چوبی در پس آن در نهاد و من به روزن آن خانه مراقبت احوال او می کردم.

او فراز شد و -در گوشه آن مسجد چوبی نهاده بود و رسنی غطنابیف در وی بسته- آن چوب برگرفت و - در گوشه آن مسجد چاهی بود- به سر آن چاه شد و آن رسن برپای خود ببست و آن چوب که رسن بر وی بسته بود بر سر چاه فراز نهاد و خویشتن را در آن چاه بیاویخت سرزیر و قرار گرفت و قرآن ابتدا کرد غقرآن خواندن را آغاز کردف و من گوش می داشتم. سحرگاه را قرآن ختم کرده بود غسحرگاه قرآن را به پایان رسانده بودف.چون قرآن را به آخر رسانید خویشتن از چاه برکشید و چوب را هم بر آن قرار بنهاد و در خانه باز کرد و بیرون آمد و در میان رباط به وضو مشغول گشت.

من از بام فرود آمدم و به تعجیل به خانه بازآمدم و برقرار بخفتم تا او درآمد و ، چنان که هر شب بود، سر باز نهاد. وقت آن بود که هر شب برخاستمی. من برخاستم و خویشتن از آن دور داشتم و، چنان که پیوسته معهود بود، او را بیدار کردم و به جماعت رفتیم غنماز جماعت خواندیمف. بعد از آن، چند شب او را نگاه داشتم غمراقب او بودمف؛ هر شب همچنین می کرد: مدتی بر این ریاضت مواظبت می نمود...

بشنو از نی بازدید : 153 شنبه 13 ارديبهشت 1393 زمان : 10:16 نظرات (0)
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
درباره ما
Profile Pic
گرچه افکارت صدای شیشه است
بهر فرهاد زمان این تیشه است
حرکت حافظ صفت در پای توست
آذرخش تند در رویای توست
کاش این رویای تو احیا شود
تا صدای ما از آن بالا شود
شاید این بهترین سر آغاز کار مان باشد که شفیق اوبه تبار را با شعری که بمناسبت نشرنخستین شماره از فصلنامه الکترونیکی ادبی هنری و فرهنگی ( بشنو از نی ) با خود داشته باشیم،باید یادآور شوم که نام این نشریه از بین بیش از یک صد نامی انتخاب شده است که از طریق فضای مجازی فیس بوک برای مان مواصلت ورزید و شفیق اوبه تبار چندین نام را از طریق پیامک برای مان ارسال داشت نام انتخابی بشنو از نی و شعر بالا را هم به مناسبت چاپ نخستین شماره برای من فرستاد،و اما آغاز کار : من به عنوان شاگرد ادبیات همیشه جای خالی یک نشریه ادبی را پیرامون خودم احساس میکردم و این احساس خلاء وادارم نمود به نشر یک چنین نشریه ای . جادارد از همه کسانی که با من ابراز همکاری نموده اند خالصانه سپاسگزاری کنم.
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • صفحات جداگانه
    دانلود آهنگ

    در این قسمت لینک مستقیم  دانلود آهنگ های زیبا را برای شما در نظر گرفته ایم.

    برای دانلود آهنگ های بیشتر ابتدا عضو شوید.


    برای دیدن آهنگی از خسرو فدا کلیک کنید 

    برای دانلود این آهنگ کلیک کنید 

    برای دیدن دکلمه خیلی زیبای شعری از مژگان ساغر کلیک کنید 

    دانلود دکلمه شعر جنون با صدای مژگان ساغر کلیک کنید 

    دانلود دکلمه شعر از مژگان ساغر با کیفیت خیلی عالی کلیک کنید 

    دانلود کلپ جالب از احسان خواجه امیری کلیک کنید 


    آمار سایت
  • کل مطالب : 1227
  • کل نظرات : 118
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 1
  • آی پی امروز : 14
  • آی پی دیروز : 19
  • بازدید امروز : 218
  • باردید دیروز : 31
  • گوگل امروز : 7
  • گوگل دیروز : 2
  • بازدید هفته : 315
  • بازدید ماه : 638
  • بازدید سال : 15,116
  • بازدید کلی : 272,144
  • کدهای اختصاصی
    ------------------------------------------------------------------------------